جمال الدين محمد الخوانساري
358
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
باشند ، يا اين كه چون دشمنى از ايشان خلاف متوقّع است هر گاه دشمنى كنند آن بدتر از گريدن عقرب نمايد ، واوّل ظاهرترست . 6317 عاودوا الكرّ ، واستحيوا من الفرّ ، فانّه عار في الاعقاب ونار يوم الحساب . عادت كنيد حمله كردن را ، وشرم كنيد از گريختن ، پس بدرستى كه آن عيبى است در أعقاب ، وآتشى است در روز حساب . مراد تحريص بر حمله كردن در جهادست ومنع از گريختن در آن ، و « عيبى است در اعقاب » يعنى عيبى است كه بأولاد وأحفاد نيز سرايت ميكند وايشان نيز بآن سرزنش كرده ميشوند . وفرموده است آن حضرت عليه السّلام در بارهء كسى كه مذمّت مىفرموده أو را : 6318 عاش ركّاب عشوات ، جاهل ركّاب جهالات ، عاد على نفسه ، مزّيّن لها سلوك المحالات وباطل التّرّهات . كورى است بسيار سوار شوندهء تاريكيها ، ناداني است بسيار سوار شوندهء نادانيها ، ستم كننده است بر نفس خود ، زينت دهنده است از براي آن سلوك محالات وباطل ترّهات را . مراد به « كور بودن أو » بودن أو بر ضلالت وگمراهى است كه كورى معنويست ، ومراد به « تاريكيها » تاريكيهاى جهالات وضلالات است ، و « بسيار سوار شوندهء آنهاست » يعنى در أكثر بر آنها قرار گرفته مانند كسى كه بر اسبى سوار باشد ، و « ناداني است بسيار سوار شوندهء نادانيها » بمنزلهء تأكيد سابق است ، و « محالات » بضمّ ميم جمع « محال » « 1 » است بمعنى چيزى كه از حالي بحالي گشته باشد واز صورتي
--> ( 1 ) گويا سهو القلم شده ومراد « محاله » است ، واگر مراد معنى تحوّل باشد بتجوزى جمع « محاله » فتح ميم نيز مىتوان گرفت ، در مجمع البحرين گفته : « لا محالة بفتح الميم اى لا بدّله من ذلك ولا تحول عنه قيل في اعرابه ، لا محاله مصدر بمعنى النحول من حالي إلى كذا اى تحول اليه وخبر لا محذوف اى لا محالة موجود » ليكن از ملاحظهء موارد ديگر معلوم مىشود كه شارح ( ره ) « محالات » را جمع « محال » دانسته است .